حمد الله مستوفى قزوينى
214
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
نبى را خدا گفت از اين گفتوگو * نبى كرد در كارشان جستوجو بفرمود تا زيدِ حارث سپاه * براند ، بگيرد بر آن قوم راه بشد زيد بن حارثه همچو شير * سپاهى ز اسلام گُرد و دلير 4530 به راه بيابان برون تاختند * به جنگ سران گردن افراختند ( 100 ) بسى در بيابان بجُستندشان * ز كافر نمىيافتى كس نشان بَرِ چاهِ قَرْدَه سرانجام كار * رسيدند زى كافرِ نابكار چو كفّار ديدند كآمد سپاه * گريزان برفتند ياران به راه بماندند « 1 » بر جايگه خواسته * هر آن چيزشان بود آراسته 4535 همه خواسته زيدِ حارث ببرد * به پيش رسُول و مر او را سپُرد پيمبر ببخشيد بر همگنان * بر آئين قسمت يگان و دوگان به ماه جمادىّ آخر به راه * برفت و بيامد دلاور سپاه پيوند پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، با حفصه بنت عمر خطّاب ز شعبان چو بگذشت بيست و چهار * پيمبر به وصلت برآراست كار به زن كرد دختِ عُمر حفصه را * بپيوست زن با رسولِ خدا 4540 خُنَيْس « 2 » ابن سهمى از آن پيشتر * بُدى شوهر آن زن نامور چو شد بيوه ، دادش ستوده پدر * به هم مهر سَوْدَه به فخرِ بشر به خان نبى بود تا مصطفى « 3 » * روان شد ز دنيا به ديگر سرا به هنگام عثمان زنِ پاكتن * به ديگر سرا شد از اين انجمن عمر را ابو حَفْص سيّد لقب * در آن وقت فرموده بُد زين سبب قتل سلّام بن حقيق « 4 » جهود خيبرى
--> ( 1 ) ( ب 4535 ) . بماندند - بگذاشتند ، واگذاشتند . ( 2 ) ( ب 4540 ) . در اصل : حنيس ابن ؛ خنيس ابن حذافة السّهمى ؛ به هم مهر سوده ، يعنى مهرش را مطابق و مساوى سوده قرار داد . ( 3 ) ( ب 4542 ) . در اصل : بود با مصطفى . ( 4 ) ( عنوان ) . سلّام بن أبى الحقيق اليهودى ( ابو رافع ) .